|
فصل اول
دامنه تقديرات الهي همه عالم خلقت از جمله، انسان را نيز فرا ميگيرد. در اينجا ابتدا تقديرات عمومي را مطرح ميكنيم، سپس به مقدرات مربوط به انسان ميپردازيم.
فراگير بودن تقدير الهی در تمامي پديدهها
در نگرش كلي به آيات قرآن كريم، به خوبي در مييابيم كه در عالم آفرينش، تقدير الهي در پديدههاي ريز و درشت جاري بوده[1]و قضا الهي در همه رخدادها، تعيين كننده است. بدانگونه كه در نظام موجود عالم، حتي سقوط برگي از درخت، از مسير علم الهي ميگذرد و هر خشك و تري از امور را در كتاب مبين رقم زدهاند[2]. چنانكه در حديثي به نقل از امام صادق-عليهالسلام- آمده است.
«لا يكون شي في الارض و لا في السماء الا بهذه الخصال السبع: بمشيئه واراده و قدر و قضاء و اذن و كتاب و اجل…»[3]
در حديث فوق، تمامي اين هفت خصلت از جهات مختلفي، قابل بررسي است. به ياری خدای سبحان در جاي خود به توضيح آن خواهيم پرداخت. در اينجا تنها توجه به اين كليت مورد نظر است كه نه تنها آفرينش در اصل، بر اساس مقدرات عالم غيب است[4]بلكه كوچكترين پديدهها از تحت شمول اين قانونمندي- تقدير و قضاي الهي- خارج نيست.
جريان تقدير در آفرينش
قرآن كريم، گذشته از بيان كلي جريان تقدير در آفرينش، مواردي را به نحو خاصي بيان نموده است كه اهم آن را متذكر ميشويم.
الف- در تقدير كلي عالم:
1-«… و خلق كل شيء فقدر و تقديراً»[5] (و همه چيز را آفريد و به دقت اندازهگيري نمود.)
2-«انا كل شيء خلقناه بقدر»[6] (البته ما هر چيز را به اندازه آفريديم.)
ضمير، در «فقدره» به «شيء» برميگردد، يعني همه اشياء را آفريد و در هر چيز اندازه و هندسهاي معين به كار گرفت.
ب-خلقت هفت آسمان و زمين:
1-«ثم استوي الي السماء و هي دخان… *فقضهن سبع سموات…»[7] (سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالي كه به صورت دود بود… * در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان آفريد…)
2-«… ثم استوي الي السماء فسويهن سبع سموات…»[8] (سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود…)
3-«الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن…»[9] (خداوند همان كسي است كه هفت آسمان را آفريد، و از زمين نيز همانند آنها را…)
ج-خلقت ماه و خورشيد و جريان تقدير در مورد آنها:
«و الشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم* و القمر قدرناه منازل حتي عاد كالعرجون القديم*لا الشمس ينبغي لها ان تدرك القمر و لااليل سابق النهار و كل في فلك يسبحون.»[10] (و خورشيد- نيز براي آنها آيتي است- كه پيوسته به سوي قرارگاهش در حركت است؛ اين تقدير خداوند قادر و داناست*و براي ماه منزلگاههايي قرار داديم،- و هنگامي كه اين منازل را طي كرد- سرانجام بصورت «شاخه كهنه قوسي شكل و زرد رنگ خرما» در ميآيد
*نه خورشيد را سزاست كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشی میگيرد؛ و هر كدام در مسير خود شناورند.)
د- امكانات زمين تماماً مقدر و حساب شده است:
1-امكانات و عوامل رزق مقدر است.
-«…بارك فيها و قدر فيها اقواتها…»[11] (…و بركاتي در آن آفريد و مواد غذايي آن را مقدر فرمود…)
2- آب به ميزان مقدر و حساب شدهاي نازل گشته است.
-«و انزلنا من السماء ماء بقدر فاشكناه فیالارض…»[12] (و از آسمان، آبي به اندازه معين نازل كرديم؛ و آن را در زمين ساكن نموديم…)
-«والذي نزل من السماء ماء بقدر فانشرنا به بلده ميتاً…»[13] (همان كسي كه از آسمان آبي فرستاد به مقدار معين، و به وسيله آن سرزمين مرده را حيات بخشيديم…)
«و ارسلنا الريح لوقح فانزلنا من السماء ماء فاسقيناكموه و ما انتم له بخازنين»[14] (ما يادها را براي بارور ساختن-ابرها و گياهان- فرستاديم؛ و از آسمان آبي نازل كرديم، و شما را با آن سيراب ساختيم، در حالي كه شما توانايي حفظ و نگهداري آن را نداشتيد.)
3-بطور كلي هر چه در زمين و بلكه در اين عالم است، گنجينههاي آن در عالم بالا است و به ميزان معين و معلومي نازل گشته است:
«و ان من شيء الا عندنا خرائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم»[15] (و خزاين همه چيز، تنها نزد ماست؛ ولي ما جز به اندازه معين آن را نازل نميكنيم.)
[1]. و خلق كل شيء فقدره تقديراً. (فرقان/ 2)
[2]. « و يعلم ما فيالبر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه في ظلمات الارض و لارطب و لايابس الا في كتاب مبين». (و آنچه را در خشكي و درياست ميداند؛ هيچ برگي- از درختي- نميافتد، مگر اينكه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانهاي در تاريكيهاي زمين، و نه هيچ تر و خشكي وجود دارد، جز اينكه در كتابي آشكار= در كتاب علم خداوند ثبت است. (انعام/ 59)
[3]. اصول كافي، ج1، ص206 و بحارالانوار، ج5، باب قضاء و قدر، حديث65، ص121.
[4]. الذي خلق فسوي *والذي قدر فهدي. (اعلي/ 2-3). همان خداوندي كه آفريد و منظم كرد*و همان كه اندازهگيري كرد و هدايت نمود.
[5]. فرقان/ 2.
[6]. قمر/ 49.
[7]. فصلت/ 11-12.
[8]. بقره/ 29.
[9]. طلاق/ 12.
[10]. يس/ 38-40.
[11]. فصلت/ 10.
[12]. مؤمنون/ 18.
[13]. زخرف. 11، رعد/ 17 و حجر/ 22.
[14]. حجر/ 22.
[15]. حجر/ 21.
|