|
انسان در زندگی دنیوی
بحث اصلی ما در مورد زندگی دنیوی بود و گفتیم که انسان در زندگی دنیوی بر سر یک دوراهی قرار دارد. به این معنی که مجموعه عواملی انسان را بسوی خیرات و مجموعه عواملی انسان را بسوی مسائل منفی میکشاند (اما شاکراً واما کفوراً) . در واقع خداوند این زمینهها را فراهم کرده است تا انسان خود تصمیم بگیرد. یعنی از یک طرف شیطان و هوای نفس بر سر راه انسان است و از طرفی عقل ، هدایت انبیاء و الهامات ملائکه قرار دارد. در واقع مجموعه عواملی انسان را در راه رسیدن به خیرات کمک میکند و مجموعه عواملی انسان را بسوی اعمال ناشایست میکشاند منتها عامل تعیین کننده در این کشاکش اراده انسانی است . چرا که هیچ کس به جای ما تصمیم نمیگیرد ، به عبارت دیگر تشویق میشویم ولی از هیچ طرف اجبار نمیشویم ، یعنی ملائکه و شیطان که نمیتوانند انسان را اجبار کنند و تنها خداوند است که میتواند و او هم نمیکند یعنی به معنای واقعی انسان ممتحن است . خداوند در آیۀ 248 سوره انعام میفرماید: (سیقول الذین اشرکوالوشاء الله ما اشرکنا) مشرکین میگویند اگر خدا میخواست ما شرک نمی ورزیدیم (کذلک کذب الذین من قبلهم حتی ذاقوا بأسنا) کسانی هم که پیش از آنها بودند چنین حرفهای دروغی را به خداوند نسبت میدادند. و در ادامه می فرماید: بلی اگر خداوند همه مردم زمین موحد میشوند اما خداوند نخواسته است که مردم جبراً موحد شوند. ولی مشرکان این جمله را عوض میکنند و میگویند که خداوند خواسته است ما مشرک باشیم ، قرآن میفرماید خدا نخواسته که شما مشرک باشید بلکه شما را آزاد گذاشته و جبراً نمیخواهد که شما مشرک باشید ولی مشرکان این حرف را عوض کرده و میگویند اگر خداوند نمی خواست ما مشرک نمیشدیم. نکته قابل توجه در اینجا آن است که خداوند دوست دارد تمام بندگانش مؤمن باشند ولی مشیت قاهره خداوند باعث میشود که انسان به معنای واقعی ممتحن باشد، (ولو شاء الله لو آمنوا من فی الارض جمیعاً) یعنی اگر خداوند میخواست تمام اهل زمین مؤمن میشدند خداوند نمی خواهد که همه مومن شوند. البته این بدان معنا نیست که خداوند دوست ندارد بلکه نمیخواهد بندگان را به ایمان وادار کند.
جبر غیر مستقیم ؟
حاضران : آیا این قرآن که میفرماید (ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم) جبر غیر مستقیم نیست.
استاد : در واقع این نوعی کیفر و تنبیه است ، درست مانند دانش آموزی که از کلاس بیرون انداخته میشود تا به طور کلی حرف کلاس و علم را نشنود ، یعنی در واقع رابطه آن شخصی که معصیت کرده است با هدایت قطع میشود. به طور کلی خداوند راه و هادی بر سر راه انسان میگذارد تا شاید در دل انسان تغییراتی ایجاد شود. یعنی گاهی خداوند به انسان توجه میدهد ، ولی آیا ما همیشه به این توجهات را احترام میگذاریم و یا خیلی وقتها آن زیرپا میگذاریم. به هر حال خداوند نمیخواهد چیزی را جبری به انسان بدهد بلکه میخواهد انسان آزادانه تصمیم بگیرد.
دسته بندی مردم
حال باید ببینیم که مردم به چند دسته تقسیم میشوند. تعبیری که در سوره هل اتی دارد انسانها را به دو دسته تقسیم میکند اما شاکراً و اما کفوراً ، منتها همین شاکرن خود به دو دسته تقسیم میشوند. تعبیری که قرآن در روز قیامت برای انسانها دارد، انسانها را به سه دسته اصحاب یمین ، اصحاب شمال و سابقون (السابقون و السابقون اولئک المقربون) تقسیم میکند ، البته تقسیم بندی مردم در دنیا نیز همان سه دسته هست منتها تعابیری که درباره آنها به کار میرود. به طور کلی اهل حق دو دسته هستند خداوند در آیه 33 سوره فاطر ، میفرماید (ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا) ما کتاب یعنی قرآن را به آن دسته از بندگانی که برگزیده بودند به ارث دادیم و سپس انسانها را سه دسته میکند (فمنهم ظالم لنفسه) یک دسته از مردم ظالم بر نفس خویشند (و منهم مقتصد) و دستهای میانه رو هستند، قصد به معنای میانه روی است. (ومنهم سابق بالخیرات باذن الله) و دستهای به اذن خداوند پیشتازان و سبقت کنندگان در خیرات هستند (سابق الخیرات) بنابراین ظالم بر نفس در روز قیامت اصحاب شمال و مقتصد اصحاب یمین است . در واقع مقتصدین اهل حقی هستند که ، بهشتی نیز هستند ، اهل حق هستند که بین دنیا و آخرت را دارند یعنی طوری رفتار میکنند که نه سیخ بسوزد نه کباب ، یعنی از یک طرف به طور محض دنبال دنیا نیست و از طرف دیگر اینطور نیست که پاک باخته راه خدا باشد. به طور کلی نوع متدینین جزء این دسته هستند.
طبقات اصحاب یمین و مقربین
البته اصحاب یمین هم سه دسته هستند یک دسته از آنها بسیار نزدیک به مقربین هستند یعنی در واقع خود مقتصدین به سه دسته تقسیم میشوند. البته مقربین هم طبقاتی دارد که به عنوان مثال رسول اکرم و ائمه هدی در رأس این طبقه بندی قرار دارند .
تفاوت علما و شهدای مقربین
حاضران : بین علما و شهدایی که جزء مقربین هستند کدام یک افضل هستند ؟
استاد : تا چه عالمی باشد و چه شهیدی ولی به طور کلی مقام عالم بالاتر از مقتول فی سبیل الله است ، کما اینکه مقام هر عالمی از مقام هر شهیدی بالاتر نیست . بنابراین مردم در دنیا به این سه دسته تقسیم میشوند ، که این سه دسته در دنیا در کنار هم هستند ولی حساب آنها در هنگام مرگ از هم جدا میشود . به عنوان مثال در قیامت مقامات عالیه ای دارند که دیگران ندارند یعنی وضع مقربین در بهشت با بقیه متفاوت است .
وجه تسمیۀ اصحاب یمین و شمال
حاضران: اسم گذاری اصحاب شمال واصحاب یمین بر چه اساسی است.
استاد : شمال یعنی چپ، یا مشئمه یا میمنه ، میمنه از یمن میآید به معنای مبارکی ضمناً به معنای سمت راستی هم هست، مشمئه از شومی آید به معنای نامبارکی ضمناً به معنای شومی است، سمت چپی است ، یکی از نکات بسیار مهم در مورد خصوصیات و رفتارهای سه دسته کذا است یعنی اصحاب یمین چه میکنند که به آنها اصحاب یمین میگویند و یا مقربین چه خصوصیاتی دارند این مطالب جز نکات بسیار مهم است که باید به آن توجه شود به طور کلی کلمه ابرار در هر کجای قرآن که آمده است در رابطه با مقتصدین بوده است (ان الابرار لفی نعیم ) یا (کلان ان کتاب الابرار لفی علین و ما ادرائکه ما علیون کتاب مرقوم) سرنوشت ابرار در بهشت (یشهدوه مقربون)زیر نظر مقربون است یعنی بهشت یک پادشاه دارد که آن پیغمبر اکرم است ، یک آیه از قرآن در مورد پادشاهی بهشت سخن میگوید که خطاب به رسول اکرم است بعد از پیغمبر اکرم ، نیز سایر مقربین یعنی ائمه هدی، سردمدار بهشت هستند که پرونده ابرار زیر نظر این مقربین است.
کلمۀ مؤمن در قرآن
در سورۀ مؤمنون علاوه بر ایمان شرط عمل صالح هم آورده است. یعنی آن مؤمنینی رستگار میشوند که در نمازشان خاشع باشند( الذین هم فی صلاتهم خاشعون) یعنی ایمان به علاوه عمل صالح. بحث قبلی ناظر به کمال ایمان بود نه عمل صالح. یعنی صحت اعتقاد و کامل بودن آن. به هر حال «مؤمن» در قرآن کلمه ای عام است و حتی در بعضی جاها فقط برای اهل بیت به کار رفته است. (قول اعملو فسیری الله عملکو و رسوله و المومنون) شما عمل کنید عمل شما را خدا میبیند، پیغمبر هم میبیند ، مومنین هم میبینند در روایت دارد که منظور از مومنون در این ایه اهل بیت هستند. که اعمال انسان در روزهای دوشنبه و پنجشنبه هر هفته و پنجشنبه آخر ماه خدمت امام وقت عرضه میشود. که در روزهای دوشنبه و پنجشنبه ، در روایات فراوانی است و پنجشنبه آخر ماه اعمال ما را به خدمت امام وقت عرضه میشود. بدون شک این قطعی است ، در شب قدر تمام تقدیرات را به محضر امام زمان (عج) عرضه میکنند ، پس در اینجا لغت عام برای مصداق خاص به کار رفته است.
احراز مقام قرب
سؤال: شرط احراز مقام قرب چیست؟
پاسخ : بسیاری از مشخصات مقربین در قرآن آمده است .علی الخصوص سوره «هل اتی» مخصوص مقربین است . یک ایه در این سوره هست که میفرماید «ان الابرار شیربون من کأس کان مزاجها کافورا» من در این فکر بودم که وقتی سوره درباره مقربین است چرا درباره ابرار سخن گفته است. تقریباً یکسال این بحث در ذهن من بود. در تفاسیر نیز در این باره بحثی نیامده است. به فضل خدا این مطلب برای من روشن شد. ویژگی دیگر این است که تفاوت سه دسته اصحاب شما ، اصحاب یمین و مقربین در هنگام مرگ چیست؟ در این بحث اگر در کنار آیات روایات مربوطه هم آورده شود بحث بسیار شیرین و جذابی خواهیم داشت.
سئوال: سئوال بعدی این است که آیا میتوان مقرب شد؟ یا ما باید در راه مقربین حرکت کنیم؟
پاسخ : باید ببنیم قرآن از ما چه دعوتی کرده است.
حاضرین:مگر پیامبر اکرم در قرآن به عنوان اسوه معرفی نگردیده اند؟
استاد: چرا! ولی معنای اسوه این نیست که مثل او شویم. او الگو است و باید به او نزدیک شویم. مثل یک قهرمان که دیگران سعی میکنند به او نزدیک شوند.
عقل و قلب
در آخر بحث بسیار مناسب است که حدیثی اخلاقی درباره این سه دسته بخوانیم . در ذیل سورۀ فاطر در تفسیر مجمع البیان حدیثی آمده است که بسیار جالب توجه است . در این روایت مردم به سه دسته تقسیم می شوند. 1- ظالم 2- مقتصد 3- سابق با مخیرات . میفرماید : الظالم یحوم حوم نفسه ، ظالم به گرد نفسش میگردد. اگر به یاد داشته باشید معنای بندگی را گفتیم . بندگی یعنی چه؟ چه کسی نفس پرست است؟ بندگی نیمی محور قرار دادن کسی که نفسی را محور قرار بدهد. به این معناست که در زندگی دنبال این است که نفس دلش چه می خواهد . ظالم یعنی سیاه کننده و ظالم کسی است که حول نفس و امیال آن می گردد. در قسمت دوم روایت آمده است که والمقصد یحوم حوم عقله . آدم میانه رو گرد عقلش میگردد. هر چه عقل بگوید میپذیرد. عقل میگوید آخرتی هم هست . همه اش نباید برای دنیا سرمایه گذاری کرد. رفتارهای عاقلانه دارد.
حاضران : منظور در اینجا عقل حسابگر است؟
استاد: نه ، همین عقل مؤمن منظور است . مؤمن در کارهایش دو دو تا چهارتامیکند. همه چیز را میسنجد و حساب می کند. در قسمت آخر میگوید: والسابق بالخیرات یحوم حوم ربّه . پیشتاز در راه خیر ، گرد پروردگارش میگردد. اصلاً به ضرر و نفعش کاری نداره . محاسبه نمی کند، ضرر و منفعت را با هم نمی سنجد. فقط میخواهد بداند خدا چه دوست دارد و او آنرا انجام دهد. در زندگی فقط همین یک محور را دارد.
حاضرین : تلفیق در اینجا معنا ندارد؟
استاد: چرا معنا دارد و معنایش شرک است!چون نمی شود در آن واحد دو چیز را بخواهد.
حاضرین: یعنی او خدا را با عقل نمیخواهد ؟
استاد: رفتار انسان سابق بالخیرات ضد عقل نیست، فرای عقلش شیوه محاسبه جور دیگری است. او اصلاً محو است. خلاف عقل نمی کند اما محاسبۀ عقل ظاهری هم در کار او نیست. چرا که با منبع عقلا نیست و خیر در ارتباط است. اما مقتصد هم به این طرف توجه دارد هم به آن طرف.
حاضرین : آیا عقلش را کنار میگذارد؟
استاد: خیر ، عقل را کنار نمیگذارد. عقلش را برای هدف دیگری به کار می گیرد. عقل برای او وسیله ای است برای رسیدن به معشوق عقل به او میگوید اگر دین کار را انجام دهی به او میرسی ! چرا که مقام عشق خلاف عقل نیست.
حاضرین : بعضی اوقات ممکن است قلب بر عقل فائق آید ؟
استاد: بله ، کلیت را هم به استخدام می گیرند. یعنی دیگران وقتی با عقل خودشان حساب می کنند میگویند. این شخص دیوانه است. در خطبه متقین امده است «یقولون قد خلطرا» مردم که به اینها نگاه می کنند می گویند اینها دیوانه اند. امیرالمؤمنین میفرماید: «و قد خالط القوم اثر عظیمٌ»اینها مفتون یک امر عظیمی شده اند. که همان قیامت است. آنها خلاف عقل نمی کنند اما رفتارشان برخلاف عقل مردم است. مقتصد محورش حسابگری است. حساب می کند به جهنم نرود ، خدا از او ناراضی نشود، ضرر آخرتی نبیند. ضمناً به این سمت هم توجه دارد که لنگ نشود هم خدار را می خواهد هم خرما را . شأن نزول این ضرب المثل را هم که میدانید . بت پرستهای قدیم از خرما هم بت درست می کردند. گرسنه شان که می شد درمانده میشدند که اگر آنرا بخورند دیگر خدا ندارند، اگر نخورند گرسنه میمانند!
یا ایها الذین امنوا ...
حاضران: عبارت «یا ایها الذین امنوا» که در ابتدای اکثر آیات دیده میشود ناظر به چه کسانی است؟ آیا فقط کسانی که شهادتین گفتهاند؟
استاد: در زمان نزول قرآن ایمان همان قبول داشتن خدا، رسول و قرآن و معاد بوده است و وقتی ولایت امیرالمؤمنین هم اضافه میشود اگر نباشد ، ایمان ناقص است. تفکیک بین اسلام و ایمان در قرآن به این شکل است: «قالت الاعراب امنا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان قلوبکم» گفتن شهادتین یعنی اسلام. اما ایمان یک بحث درونی است و به دل مربوط می شود. یعنی آیا به مجموعه دستورات در قلبش هم ایمان دارد و تسلیم است. ورود به اسلام به قلب می شود ایمان. اسلام آوردن می تواند اجباری باشد اما ایمان آوردن نمی تواند چون به قلب مربوط است.
|
نویسنده llsyniqdxa در تاریخ 1388/12/04 ساعت 04:02:55 5LqYuv cdvpgjpqdvmf, [url=http://ouaeqehyutsz.com/]ouaeqehyutsz[/url], [link=http://tbcaeehcgjwh.com/]tbcaeehcgjwh[/link], http://wykocdnnrwie.com/ | نویسنده Anonymous در تاریخ 1388/12/06 ساعت 07:51:17
|
|