سایت رسمی دکتر سید محسن میرباقری
سایت رسمی دکتر سید محسن میرباقری
 
اخبار

قسمت

هشتم  و آخرین قسمت

از فایل های

صوتی اخلاق در قرآن

درقالب 9 فایل وارد سایت شد.

-----------------

قسمت ششم از فایل های

صوتی اخلاق در قرآن

در 7 قسمت وارد سایت شد.

 

حاضرین در سایت

4 میهمان حاضرند
 
 
بخش دوم: اختیار و آزادی انسان- فصل اول چاپ ارسال به دوست

فصل اول

دوران‌های وجودی انسان

قرآن كريم در آيات متعددی از موت و حيات انساني سخن به ميان آورده است. در اين ميان سوره بقره چهار دوران مجزا را براي انسان بيان مي‌كند. به گونه‌ای كه همين آيه را مي‌توان محور بحثهای قرآن كريم در مورد انسان قرار داد.

در آيه 28 سوره بقره چنين مي‌خوانيم:

«كيف تكفرون بالله و كنتم امواتاً فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون» (چگونه به خدا كافر مي‌شويد در حالي كه شما در حال موت بوديد. او شما را زنده ساخت، سپس شما را می‌ميراند آنگاه شما را زنده مي‌سازد و سپس به سوی او باز می‌گرديد.) در توضيح اين آيه مطالب زير قابل توجه است:

 

اولاً: آيه فوق، در آغاز بحث‌هاي خلقت انسان و خلافت‌ وی در زمين، دستور الهي بر سجده فرشتگان بر آدم، عداوت شيطان با وي نهايتاً بحث آمدن هدايت به سوی بشر و دو گونه برخورد مثبت و منفی انسانها با آن هدايت و نتايج آن برخوردها است.

 

ثانياً: در اين چهار دوران وجودی برای انسان بيان گشته و در اين چهار دوران، انسان دارای دو حالت وجودي است كه عبارتند از «موت» و «حيات». بر اساس آيات قرآن كريم، موت حالتی وجودی از انسان است نه عدمي[1] بر خلاف آنكه در اصطلاح فارسی گاهی از نيستی به مرگ تعبير می شود يا برعكس از مرگ تلقی به نيستی مي‌شود.

اين چهار دوران و دو حالت عبارتند از: دوران قبل از تجلي انسان در زندگی دنيا، دوران دنيا، دوران برزخ، دوران آخرت كه در جدول زير ذكر شده است.

 

 

شماره

دورانها

حالت وجودي

استفاده از آيه

دوران اول

قبل از دنيا

حالت موت

كنتم امواتاً (فعل ماضي و مربوط به گذشته انسان)

دوران دوم

زندگي دنيا

حالت حيات

فاحياكم ثم يميتكم (اولي ماضي- دومي مضارع)

دوران سوم

برزخ

حالت موت

ثم یميتكمثم يميتكم (هر دو مضارع و مربوط به آينده)

دوران چهارم

آخرت

حالت حيات

ثم یحييكمثم اليه ترجعون (هر دو مضارع براي آينده)

 

ثالثا: قرآن مجيد در ارتباط با اين چهار دوران و انتقال از عالمي به عالم ديگر، آدمی را در كفرش مورد توبيخ قرار مي‌دهد. «كيف تكفرون بالله و كنتم امواتا فاحياكم»[2] (چگونه به خداوند كافر مي‌شويد؟!  در حالي كه شما مردگان- و اجسام بی‌روحي- بوديد و او شما را زنده كرد) توبيخ بر كفر در اين ارتباط از جهاني قابل توجه است. جهت نخست اينكه شما همواره در يد پروردگاريد و به اراده او متحول مي‌شويد. پس چه جای كفر است؟ ديگر اينكه دوران دنيا را يك مرحله از ادوار وجودي انسان قلمداد مي‌كند گويا اين سئوال را مطرح مي‌فرمايد: شما كه نهايتا بايد در دادگاه الهی در قيامت حضور يابيد به سوي پروردگار مراجعت نماييد «ثم اليه ترجعون» چرا اين دوران كوتاه و اين زندگي شتابان را اصل مي‌انگاريد، تا به كفر دچار شويد. اين پرسش، تلويحا اختيار انساني را بازگو مي‌كند، زيرا كسي كه جبراً به كفر گراييده است، سزاوار هيچ توبيخی نيست.

 

رابعا: قرآن كريم، طراحي اين چهار دوران را در مسير زندگي بشر، براي تدارك يك دوران تربيتی و آزمايشی اعلام مي‌دارد. چنانكه می‌فرمايد:

«تبارك الذي بيده الملك و هو علي كل شيء قدير ٭ الذي خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا»[3] ( پروردگاری كه مرگ و زندگی را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكو كردارتر خواهيد بود.)

به خوبي روشن است كه علت آفرينش مرگ و زندگي و سوق دادن انسان از دورانهاي متوالي مرگ و زندگي بخاطر آزمايش وي اعلام شده است. همچنين معلوم است تنها دوراني كه جنبة آزمايشي دارد، دوران حيات دنيوي است كه به آزمايشي بودن دنيا تصريح فرموده است. چنانكه در سوره كهف آمده است:

«انا جعلنا ما علي الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملا ٭ و انا لجاعلون ما عليها صعبدا جرزا.» [4] (ما تمامي آنچه را كه بر روي زمين است، زينت زمين قرار داديم، تا مردمان را بيازماييم كه كداميک نيكوكارتر خواهند بود.)

براساس آيه مذكور، تدارك زندگاني دنيا جهت و عنواني بجز يك كلاس تربيتي توأم با آزمايشهای مكرر ندارد. به ويژه كه در آيه بعدي اعلام می‌دارد، بالاخره در زماني كه دوران كلاس و امتحان به سرآيد، ما كلاس را بر مي‌چينيم و تمامي امكانات روي زمين را با خاك يكسان مي‌كنيم. «و انا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا.»[5]

در نهج‌البلاغه نيز امير المؤمنين (ع) مي‌فرمايند: دنيا فقط براي عمل و تدارك ديدن است. «اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لاعمل»[6] (امروز عمل است و حسابي نيست و فردا حساب است و عملي نيست.)

و نيز مفاهيمی از قبيل تجارت خانه «الدنيا متجر اولياء الله» [7] (دنيا تجارتخانه اولياء الهي است.) و مزرعه «الدنيا مزرعه الاخره» [8] (دنيا مزرعه آخرت است.) براي زندگي دنيا، مطلب فوق را مؤكد مي‌نمايد. لازم به تأكيد است، اين كلاس آزمايشي دقيقا در طريق كمال و تربيت انساني و جهت نيل به اين اهداف پي ريزي شده است. قرآن كريم، از تربيت و تكامل انساني به «رشد» تعبير نموده است و افراد بشر را دعوت مي‌كند كه در كلاس انبيا شركت نمايند تا به رشد و حيات معنوي خويش نايل گردند. جمع دو آيه زير، نشانگر اين حقيقت است كه آزمايشات دنيوي به گونه‌ای است كه روسپيد بيرون آمدن از آنها تضمين كننده رشد و كمال انساني است.

«يا ايها الذين آمنوا اشتجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحبيكم»[9] (اي مؤمنين، دعوت خدا و رسول را اجابت گوييد. هرگاه شما را بر چيزي دعوت مي‌كنند كه به شما حيات مي‌بخشد). 

« و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون»[10] ( پس بايد بندگان من مرا اجابت گويند و به من بگروند باشد كه به رشد نايل آيند.)

در آيه دوم اجابت پروردگار را موجب رشد مي‌داند. در آيه اول اجابت خداوند را با اجابت رسول و گرويدن به مكتب تربيتي او همسو قلمداد مي‌فرمايد. پس مكتب انبياي الهي براي انسانها رشد‌آفرين و كمال‌بخش مي‌باشند. هدف اديان آسماني هم همين است با توجه به اين‌كه كتابهاي آسمانی، مواد درسي و پيامبران؛ معلمان كلاس در زندگي دنيا هستند، بايد گفت كه زندگي دنيا كلا كلاسي تربيتي است. همچنين عبارت قرآني «لا اكراه في‌الدين قد تبين الرشد من الغي»[11] (در قبول دين اكراهي نيست.- زيرا- راه درست از راه انحرافي، روشن شدهاست) مكمل مطلب فوق است. خداوند رشد را از طريق اجبار و اكراه بر بشر نخواسته است، بلكه فقط تبيين راه رشد از راه غي و ضلالت را خداوند انجام مي‌دهد. سپس كفر و ايمان به اختيار خود انسان است. قابل ذكر است، چه بسا منظور از عدم اكراه در دين، اكراه و اجبار تكويني باشد نه تشريعي وگرنه در احكام شريعت در مواردي همچون ارتداد، سخت‌گيريهايي به چشم مي‌خورد. كما اين‌كه علامه طباطبايي (ره) در الميزان[12]  اين احتمال را بيان فرموده است. فخر رازي در تفسير خويش[13] اين قول را از معتزله نقل نموده است و آيه بعد را تأكيدی بر آن مي‌شمارد.



[1]. نكات زير از قرآن كريم بيانگر وجودي بودن حال موت است.

الف- «خلق شدن موت» خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملاً (ملك/ 2) بديهي است كه عدم،‌قابل خلق شدن نيست.

ب-موت به نقس تعلق مي‌گيرد و نفس به عالم موت مي‌رود. چنانكه در آيه زيرين اين مطلب روشن است: «الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخری الی اجل مسمي..» (زمر/ 42). خداوند نفس‌ها را در هنگام مرگ آنها- مرگ نفس‌ها- توفي مي‌كند.

ج- از نظر لغت نيز گاه موت به معناي سكون به كار رفته است. چنانكه گفته مي‌شود: «ماتت الريح» (المنجد) بنابراين بايد گفت نفس انساني(روح) هنگامي كه در برزخ و مستقل از بدن بسر مي‌برد و ابزار و مركب بدن را ندارد، در حالت موت است و هنگامي كه با بدن عجين مي‌گردد همان نفس در حال حيات است كه هر دو،حالتي وجودی از انسان هستند.

[2]. بقره/ 28.

[3]. سوره ملك/ 1-2.

[4]. سوره كهف/ 7-8

[5]. سوره كهف/ 8 صعيد يعنی خاك و يا غبار خاك كه حالت بالا رونده دارد و جرز به معنای زمين بی‌علف و بی‌گياه است.

[6]. نهج‌البلاغه، خطبه: 42/ 3.

[7]. نهج‌البلاغه، ق 131/ 6.

[8]. پيامبر اكرم (ص).

[9]. انفال/ 24.

[10]. بقره/ 186.

[11]. بقره/ 256.

[12]. الميزان، ج 2 ص 343. (ذيل آيه مربوطه).

فقوله «لااكراه في الدين» ان كان قضيه اخباريه حاكميه عن حال التكوين انتج حكما دينيا بنفي الاكراه و علي الدين و الاعتقاد

[13]. فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج 7 ص 15.

في تاءويل الايه وجوه: احدها: و هو قول ابي مسلم و القفال و هو الاليق باصول المعتزله:

معناه انه تعالي ما بني امر الايمان علي الاحبار و انما پناه علي التمكن و الااختيار اذ في القهر و الاكراه علي الدين بطلان معني الابتلاء و الا متحان و نظير هذا قوله تعالي: «فمن شاء فليكفر»

«و قال في‌سوره اخري: و لوشاء ربك لامن في‌الارض جميعاا افانت تكره الناس حتي يكونوا مؤمنين و قال في سوره الشعراء لعلك باخع نفسك ان لايكونوا مؤمنين ان نشاء تنزل عليهم في‌السماء آيه فضللت اعناقهم لها خاضعين»

و مما يوكد هذا القول انه تعالي قال بعد هذه الا به «قد تبين الرشد من الغي»

ارسال یادداشت (0یادداشت)
بخش اول: قضا و قدر الهی- فصل هفتم چاپ ارسال به دوست

فصل هفتم

مسأله اختيار (امر بين الامرين):

حقيقت مطلب اين است كه انسان در افعال خويش مختار است.[1] معني اختيار اين است كه براي تصميم‌گيري در انتخاب راه و نحوه عمل هيچ گونه الزامي از هيچ مصدري حتي از مقام ربوبي و عالم تكوين براي وي نخواهد بود. به گونه‌اي كه صددرصد خود براي صدور فعلي از خويش اراده مي‌كند. در مقابل همين آزادي و اختيار هم هست كه انسان موجودي است مسئول، و افعال وي در معرض بررسي و قابل كيفر و پاداش است. منتها انسان در چارچوب مشيت الهي و تقديرات عالم تكوين، قادر به فعاليت است، نه به هر ميزان و به هر شكلي كه خود بخواهد. نفس اختيار و آزادي با الزام به يكي از طرفين منافات دارد. همين كه الزام و اجبار ولو به هر مقدار و به هر نحو در تصميم‌گيري انسان داخل شود،‌ديگر اختيار و آزادي در كار نخواهد بود. پس خداوند هيچ عاملي كه بخواهد نفي اين اختيار و آزادي را بنمايد، بر افعال انسان حاكم نكرده است. ولي بايد توجه داشته باشيم كه در عين حال دو نكته در مسأله اختيار و آزادي انسان وجود دارد كه عبارتند از اينكه: اختيار انسان از طرفي جعل الهي است و از طرفي ديگر محدود به امكانات مي‌باشد- از جهتي مطلق و از جهتي محدود- توضيح اينكه:

اولاً: اختيار انسان از طرف خدا به او عنايت شده و از او خواسته كه انسان مختار باشد و هر زمان كه اراده حق تعلق گيرد، مي‌تواند از آدمي سلب اختيار كند. نه اينكه انسان موجودي مختار در برابر اراده تكويني پروردگار خويش باشد. پس اختيار او به اراده و خواست پروردگار و مقيد به اذن و رخصت وي است. به عبارت ديگر اختيار از عوامل تقدير شده است. يعني خداي سبحان خواسته است كه انسان موجودي مختار باشد. از اين‌رو مختار بودن انسان خود امري تكويني و خارج از اختيار او مي‌باشد. اگر انساني بخواهد كه مختار نباشد و آزادي بر تصميم‌گيري نداشته باشد، هرگز اين خواست محقق نخواهد شد. مگر اينكه در موردي خداوند اراده كند. به عبارت ديگر خود اختيار مقدر است، به تقدير الهي.

ثانياً: اختيار در محدوده امكانات و شرايطي است كه دست تقدير الهي براي بشر تعيين مي‌فرمايد. به عبارت ديگر بايد بگوييم بطور كلي شرايط و امكانات بشر كه در ميدان آن امكانات قادر به جولان است تقديري جبرگونه دارد و انسان خود در آنها قدرت دخل و تصرف ندارد. پس اين شرايط ميداني محدود براي امكان صدور فعل از انسان بوجود مي‌آورد. در اين ميدان است كه بشر آزادي در تصميم داده مي‌شود. به عنوان مثال بايد گفت كه: انسان در تكون خويش و در انعقاد نطفه، در اينكه در تكونش از چه صلبي و از چه رحمي عبور كند و چه ژنهايي در وجودش قرار گيرد، در كجا متولد شود، چه مقدار زنده بماند، كي و در كجا جان سپارد و همچنين در ميزان بهره هوشي- در استعداد خلقتي خويش- و قدرت تعقل و حافظه و هزاران شرايط بزرگ و كوچك ديگر هيچ كدام مختار نبوده و نيست. تنها انسان در رشد بعضي عوامل و يا حفظ آنها دخالتي محدود دارد. ولي چيزي كه صددرصد به اراده هر فردي از افراد بشر مربوط و وابسته است و در آن هيچ دخالتي صورت نمي‌گيرد، تصميم انسان بر كيفيت استفاده از اين امكانات است. به هر نحوي كه اراده كند. يعني پوييدن صراط مستقيم عبوديت حق و يا پيشه كردن راه كفر هر دو در اختيار آدمي است. اگر چه عامل و يا عواملي براي تشويق انسان به سوي خيرات و عواملي براي وسوسه به سوي شرور وجود دارد. اما اصل تصميم و اراده و انتخاب راه فقط به خود انسان مربوط است. قرآن كريم مورد فوق را اين‌ گونه مطرح مي‌فرمايد:

«هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً * انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً * انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً.»[2] (آيا زماني طولاني براي انسان گذشت كه چيز قابل ذكري نبود؟! * ما انسان را از نطفة مختلطي آفريديم، و او را مي‌آزماييم؛ –بدين جهت- او را شنوا و بينا قرار داديم* ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس.)

بر اساس آيه فوق خلقت انسان از نطفه‌اي آميخته- از زمينه‌ها و گرايشهاي مختلف و متضاد- است. اين مسأله مربوط به عالم تكوين است كه همراه با اعطاي سمع و بصر و ساير قوا و امكانات است. همه اين مسائل براي اين است كه زمينه آزمايش براي انسانها مهيا شود. (نبتليه يعني خواستيم كه آدمي مورد آزمايش واقع شود)[3]

اضافه بر اعطاي امكانات در اين آزمايشگاه- زندگي دنيا- خداوند منان، با هدايت بر مسير حق و نشان دادن راه صلاح و فساد،[4] انسان را مورد عنايت خويش قرار داده است.[5]

تا اينجا اموري واقع شد كه تدارك آنها و تقديرشان از افعال الهي است. ولي از اين به بعد ديگر نوبت به انسان رسيده است و او بايد راه خويش را برگزيند. يا به شاهراه سعادت رو كند يا به وادي ضلالت، خويش را مبتلا سازد. زيرا مصداق آيه «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا»[6]

(ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد- و پذيرا گردد- و يا ناسپاس.) مي‌باشد. به خوبي روشن است كه انسان فقط در يك مرحله تصميم گيرنده است. آن گزينش راه در محدوده امكانات الهي مي‌باشد كه به وي اعطا شده است. البته اين گزينش در ايمان و عمل- هر دو- مي‌باشد. آدمي هنگامي كه اراده كند و بخواهد، مؤمن مي‌گردد. چنانچه اراده نمايد، كافر مي‌شود.[7] همچنين است كه اگر اراده كند به عمل خير مبادرت مي‌ورزد. يا بر عكس با اراده خويش به عمل ناپسند روي مي‌آورد.

قرآن و مسأله اختيار انسان (امر بين الامرين)

آيات قرآن كريم، مسئوليت انسان را مورد تأكيد قرار داده است كه به روشني گوياي اختيار انسان است. تفصيل بحث اختيار انسان از ديدگاه قرآن كريم در بخش مربوطه آمده است. لكن در اينجا فقط اشارتي كوتاه مي‌نماييم كه چندين دسته از آيات قرآن نشانگر اختيار آدمي است. آيات زير نمونه‌اي از آنهاست:

1-آيات ثواب و عقاب؛ مانند: «و اما من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي ٭ فان الجنه هي الماوي.»[8] (و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوي باز دارد، ٭ قطعا بهشت جايگاه اوست.)

«و عدالله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها…»[9] (خداوند به مردان و زنان منافق و كفار، وعدة آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهد ماند…)

2-آياتي كه نيكي‌ها را به خداوند و بديها را به خود انسان نسبت مي‌دهد، مانند: «و ما اصابكم من مصيبه فيما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير.»[10]

 (هر مصيبتي به شما رسد بخاطر اعمالي است كه انجام داده‌ايد، و بسياري را نيز عفو مي‌كند.)

3-آياتي كه وضعيت انسان را در قيامت- بلكه در دنيا- وابسته به عمل او مي‌داند، مانند: «و ان ليس للانسان الا ما سعي»[11] (و اينكه براي انسان بهره‌اي جز سعي و كوشش او نيست) و يا «كل نفس بما كسبت رهينه»[12] (- آري- هر كس در گرو اعمال خويش است.)

4- آيات غفران و عدم غفران؛  مانند:  «ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء و من يشرك بالله فقد افتري اثما عظيما.»[13] (خداوند- هرگز- شرك را نمي‌بخشد؛ و پايين‌تر از آن را براي هر كسي بخواهد- و شايسته بداند- مي‌بخشد. و آن كس كه براي خدا، شريكي قرار دهد گناه بزرگي مرتكب شده است.)

5-آيات قبول عمل، مانند: «… قال انما يتقبل الله من المتقين.»[14]  (… گفت: خدا، تنها از پرهيزگاران مي‌پذيرد.)

6-آياتي كه نتيجه فعل بندگان را مطرح مي‌كند و كفار را بر اتخاذ شيوه كفر مورد مذمت قرار مي‌دهد، اين خود نشانگر اختيار آنان است، مانند:

«كيف تكفرون بالله …»[15] (چگونه به خداوند كافر مي‌شويد…)، «… لم تلبسون الحق بالباطل…» [16] (… چرا حق را با باطل- مي‌آميزيد و – مشتبه مي‌كنيد…)، «… لم تصدون عن سبيل‌الله… »[17]  (… چرا افرادي را كه ايمان آورده‌اند، از راه خدا باز مي‌داريد…)، «ليس بامانيكم و لا اماني اهل الكتاب من يعمل سوا يجز به…»[18] (فضيلت و برتري- به آرزوهاي شما و آرزوهاي اهل كتاب نيست؛ هر كس عمل بدي انجام دهد كيفر داده مي‌شود…)، «ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم و ان‌الله سميع عليم.»[19] (اين، بخاطر آن است كه خداوند، هيچ نعمتي را كه به گروهي داده، تغيير نمي‌دهد؛ جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست.)

مطلب ديگري كه با استفاده از آيات قرآن كريم، نشانگر عدم صحت انديشه جبريون است اين كه رضا به قضاي الهي بالاجماع از واجبات است. پس اگر كفر قضاي الهي بود، لازم بود كه به آن راضي باشيم، ولي مي‌دانيم كه رضاي به كفر بالاجماع حرام است. پس خداي تعالي نه كفر و نه شرك را جزء قضاي خود قرار نداده است. اين مطلبي است كه بخوبي از قرآن كريم استفاده مي‌شود.


[1]. احقاق الحق، ج 2، ص 4، اين امري است كه انسان خود با اندك تأملي بين افعال اختياري خويش و حركات اضطراريش تفاوت مي‌گذارد. اين احساس تفاوت، در عقل هر عاقل و وجدان هر صاحب وجداني راه يافته است. حتي اگر طفل صغيري را با سنگ بزنند، سنگ را ملامت نمي‌كند بلكه ضارب را مجرم مي‌داند، اين است كه در اين مسأله ادعاي ضرورت شده است.

[2]. دهر/ 1-3.

[3]. مفاتيح الغيب، فخر رازي، ج 30، ص 237، در ذيل آيه فوق «نبتليه» اي «لنبتليه»

[4]. و هديناه النجدين. (بلد/ 10)

[5]. لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته… (آل عمران/ 164) (خداوند بر مؤمنان منت نهاد (=نعمت بزرگي بخشيد) هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از خودشان برانگيخت؛ كه آيات او را بر آنها بخواند؛…)

[6]. انسان/ 3.

[7].  فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر… (كهف/ 29) (… هر كس مي‌خواهد ايمان بياورد- و اين حقيقت را پذيرا شود- و هر كس مي‌خواهد كافر گردد…)

[8]. نازعات/ 40- 41.

[9]. توبه/ 68.

[10]. شوري/ 30.

[11]. نجم/ 39.

[12]. مدثر/ 38.

[13]. نساء/ 48.

[14]. مائده/ 27.

[15]. بقره/ 28.

[16]. آل عمران/ 71.

[17]. آل عمران/ 99.

[18]. نساء/ 123.

[19]. انفال/ 53.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
بخش اول: قضا و قدر الهی- فصل ششم چاپ ارسال به دوست

فصل ششم

رابطه تقدير با هدايت و ضلالت

پيچيده‌ترين بخش از مسائل قضا و قدر در مورد هدايت الهی است. شايد بتوان گفت كه مسأله جبر و اختيار، عمدتاً در اين مورد قابل طرح است. مسأله تعيين سطح معيشت و مقدر بودن رزق از طرفی و تأثيرات محسوس فعاليت افراد بشر از سويي ديگر با مسأله اجل معلق و حوادث زندگي كه ضمن پذيرش مكتوب بودن آنها در دفتر سرنوشت، دست انساني هم در آنها دخيل مي‌شود،‌بدور از اين بحث نيست، ولي حساسيت مسأله جبر و اختيار، نه در اين زمينه‌هاست بلكه تنها مسأله هدايت، ايمان و عمل صالح و در مقابل آنها ضلالت، كفر و اعمال ناپسندي كه از انسانها سر مي‌زند، مسأله جبر و اختيار را مطرح مي‌سازد و پرسشهاي فراوانی را به ميدان مشاجره مي‌آورد. چنانچه مسأله مجبور و يا مختار بودن آدمي در مسأله ايمان و هدايت و عمل روشن گردد، مشكلات و يا سؤالاتي را كه در ساير زمينه‌ها مطرح باشد، بخودي خود حل شده خواهيم يافت. به هر حال اكنون ما مسأله  جبر و اختيار را در قالب هدايت و ضلالت و در رتبه بعد در ارتباط با اعمال آدمي دنبال مي‌كنيم، در نهايت جريان آن را در ساير مباحث مربوطه به انسان متذكر خواهيم شد.

 

انديشه‌های مختلف در زمينه‌ هدايت و ضلالت

از ديرباز كه مسأله جبر و اختيار را مطرح مي‌سازد و پرسشهاي فراواني را به ميدان مشاجره مي‌آورد. چنانچه مسأله مجبور و يا مختار بودن آدمي در مسأله ايمان و هدايت و عمل روشن گردد، مشكلات و يا سئوالاتي را كه در ساير زمينه‌ها مطرح باشد، بخودي خود حل شده خواهيم يافت. به هر حال اكنون ما مسأله جبر و اختيار را در قالب هدايت و ضلالت و در رتبه بعد در ارتباط با اعمال آدمي دنبال مي‌كنيم، در نهايت جريان آن را در ساير مباحث مربوطه به انسان متذكر خواهيم شد.

 

انديشه‌های مختلف در زمينه هدايت و ضلالت

از ديرباز كه مسأله جبر و اختيار و يا بهتر بگوييم جبر و تفويض، در مراكز علمي و حتي در افكار عمومي مطرح بوده است، دو گونه انديشه در دو جهت افراط و تفريط وجود داشته است كه از آن دو به جبر و تفويض ياد مي‌كنند.

 

1-اعتقاد جبريون

طرفداران اين عقيده تصور كرده‌اند كه افراد بشر در مسير زندگي و انتخاب خوب و بد به كلي مقهور دستگاه آفرينش هستند. از خود هيچ اختياري ندارند. اين انديشه سابقه‌اي طولاني دارد. برخي مبتكران اين عقيده را فلاسفه يونان دانسته‌اند كه از آنجا به سرزمين حجاز رسوخ كرده و در زمره عقايد مشركين قرار گرفته است، تا آنجا كه سردمداران كفر اعتقاد به شرك را منبعث از اراده الهي تلقي مي‌كردند و مي‌گفتند اگر خدا مي‌خواست ما و پدرانمان به او مشرك نمي‌شديم.[1] (البته قرآن كريم به شدت به مخالفت با آنان مي‌پردازد.)

اعتقاد به جبر، همواره مورد توجه و تأييد قدرتمندان تاريخ بوده است. حتي در تاريخ اسلام حمايتهاي بي‌دريغي از طرف خلفاي اموي و عباسي همچون معتصم و متوكل و… نسبت به اين انديشه ابراز مي‌شده است. البته علت آن هم روشن است. زيرا اعتقاد به جبر، نيرومندترين وسيلة فكري براي تحكيم قدرت زورگويان و مانع تعرض و تمرد زيردستان بوده است. بنابراين طبيعي است كه اين انديشه صرف‌نظر از حق و باطل بودن آن بر مذاق اين طايفه خوشايند باشد.

 

2-اعتقاد قائلين به تفويض (قدريون)

در برابر جبريون، معتزله بودند كه از آزادي مطلق بشر دم مي‌زدند. امور انسان را تفويض شده به خود او قلمداد مي‌كردند. اينان با تمسك به دلايل و حتي احاديثي بر عليه جبريون بپا خاستند، اما عقيده اينان چندان رواج نيافت و نتوانستند با جبريون مقابله كنند.

البته تقسيم‌بندي فوق، كلي است. در اين مورد براي توجيه مطلب نظرات متعددی مطرح شده كه گاه به طرف جبر و گاه به طرف ديگر تمايل پيدا كرده است.[2]

 

3- امر بين الامرين

در اين ميان اهل بيت پيامبر اكرم(ص) هر دو عقيده را باطل اعلام نموده و مسأله را بدين صورت روشن كرده‌اند: «لاجبر و لاتفويض بل امر بين‌الامرين»[3] (جبری در كار نيست و تفويض و واگذاری هم نيست بلكه مطلب چيزي است بين اين دو امر.) اين جمله كه بعدها براي شيطان به صورت شعاري قرار گرفت،‌جبر را مردود دانسته و بشر را موجودي برخوردار از آزادي معرفي كرده است، اما نه بصورتي كه از كنترل خدای سبحان و دستگاه آفرينش وي بيرون باشد. بلكه داراي آزادي و اختيار در محدوده‌ای كه خدا بخواهد.


[1]. سيقول الذين اشركوا لوشاء الله ما اشركنا ولا اباؤنا ولاحرمنا من شيء… (انعام/ 148)

و قال الذين اشركوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شيء نحن ولاآباؤنا.. (نحل/ 35)

[2]. جبر و اختيار، محمد تقي جعفري، ص 15.

[3]. اصول كافي، ج 1، ص 224، حديث 13، باب جبر و اختيار.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
بخش اول: قضا و قدر الهی- فصل پنجم چاپ ارسال به دوست

فصل پنجم

تغيير و تبديل در تقديرات الهي

در مورد اين مسأله چند مطلب شايان توجه است:

 

1-آيا در قضا و قدر الهي تغيير صورت مي‌گيرد؟

چيزي كه در اين مبحث مورد سئوال بوده و بلكه گفتگوی فراواني در خصوص آن شده اين است كه آيا در تقديرات مكتوب در عالم بالا و در قضاي الهي تغييری صورت مي‌گيرد يا خير؟ آيا اصولا تغيير در اين مورد امكان‌پذير است؟ در اعتقادات اسلامي در دايره مكتب تشيع مسأله‌ای تحت عنوان «بداء» مطرح شده است. «بداء» يعني پيدايشي نوين، و منظور از آن پيدايش، طرحي نو در پاره‌اي از تقديرات عالم غيب است. به ويژه در روايات وارده از ائمه هدی (ع)، اين مطلب به روشني پذيرفته شده و پيرامون آن مباحثي جالب طرح گشته است. مطلبي كه اين انديشه را گاه مورد سئوال قرار داده، اين است كه مسأله بداء با علم الهي چگونه سازگاري دارد؟ توضيح اشكال اين است كه اگر محو و اثبات در مورد خود حادثه باشد، كه امكان‌پذير نيست؛ يعنی موضوع حادثه دستخوش چنين چيزی نمي‌شود. اگر مربوط به خبر حادثه باشد كه در اين صورت خبر اول نادرست است. مهمتر اينكه اگر پديده نهايي كه قلم تقدير بر آن جاري گشته است، از علم الهي گذشته باشد- كه گذشته- و اگر ناپايداري مرحله اول يك حادثه، از نظر قضا و قدر براي خداي سبحان معلوم باشد- كه هست- در اين صورت جايي براي نوآوري در دستگاه عالم تكوين الهي باقي نمي‌ماند. به عبارت ديگر «بداء» به منزله تصميمي جديد در يك امر است. لازمه تصميم جديد، جهل ابتدايي نسبت به شرايطي است كه با پيش آمدن آنها، تغيير در تصميم‌گيري ضرورت پيدا مي‌كند. با اين فرض آيا ديگر جايي براي طرح مسأله «بداء» در تقديرات الهي باقي مي‌ماند؟ اين اشكال و يا اشكالاتي مشابه، موجب گشته است كه گاه برخي از نويسندگان ذي نظر همچون «فخر رازي» اين انديشه تشيع را مورد انتقاد قرار دهند.[1]

ولي بايد گفت، اين نويسندگان به حقيقت مطلب- آنچنان كه از زبان پيشوايان مذهب صادر شده است- توجه پيدا نكرده‌اند. اينك جا دارد بحث را از ديدگاه قرآن كريم، پيگيري نماييم و روايات اهل بيت (ع) را در اين زمينه مورد توجه قرار دهيم.

 

2-قرآن كريم و مسأله بداء:

در اين قسمت به بيان آيه‌ای از قرآن كريم و رواياتي كه بيانگر اين مسأله است، مي‌پردازيم: قرآن كريم مي‌فرمايد: « … و ما كان لرسول ان ياتي بايه الا باذن الله لكل اجل كتاب٭  يمحواالله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب»[2] (هيچ رسولي را نرسد كه معجزه‌اي ارائه دهد مگر اينكه از خداي سبحان اذن داشته باشد. اجل هر صاحب اجلي- افراد يا جوامع بشري- در كتاب سرنوشت مكتوب است. خداي سبحان هر مكتوبي را بخواهد از دفتر سرنوشت محو مي‌كند و هر آنچه را بخواهد جديدا ثبت مي‌كند. نسخه اصلي كتاب آفرينش هم در نزد اوست.)

اين آيه، به اعتراض مشركين پاسخ مي‌دهد و شتاب زدگي آنان را در مورد وعده عذاب الهي بي‌مورد مي‌داند. آنها، طبق آيات قبل در همين سوره و آياتي ديگر از قرآن كريم، اظهار مي‌كردند طبق پيشنهادي كه ما داريم آيت و معجزه‌اي بياور.[3] گاه مي‌گفتند: كيفر و عذابي كه ما را بدان تهديد مي‌كني، براي ما به مرحله اجرا بگذار.[4] قرآن كريم پاسخ مي‌دهد: رسول ما مجاز نيست كه بدون اذن و رخصت ما كاري انجام دهد و آيتي را به مرحله ظهور بگذارد. اما كيفر شما هم- مانند ساير امم و افراد- وقت معيني دارد كه در كتاب سرنوشت ثبت است. اين وقت مقرر هم قابل اعلام نيست. زيرا مكتوبات عالم بالا، گاه توسط خداي تعالي در هر موردي كه بخواهد محو شده و فرمان جديدي بجاي آن ثبت مي‌شود. پس ممكن است اجل مربوط به شما هم دستخوش «بداء» گردد و در زمان اجراي آن و يا كيفيت آن تغييري صورت گيرد. ملاحظه مي‌شود كه در آيه سابق‌الذكر ضمن پاسخگويي، هم به وجود كتاب سرنوشت تأكيد شده و هم مسأله حك و اصلاح سرنوشتها مطرح گشته است. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه «بداء» از نظر قرآن كريم، قطعي است.

اهل سنت با اين حك و اصلاح مخالفت كرده‌اند و مي‌گويند: «جف القلم بما كان و ما يكون الي يوم القيماه»[5] (قلم تقدير الهي بر آنچه بود و آنچه تا روز قيامت به وقوع خواهد پيوست، جاري گشته است.)

نظير اين عقيده در ميان يهوديان رواج داشته است. قرآن كريم عقيده نادرست آنان را سخت مورد انتقاد قرار مي‌دهد:

«و قالت اليهود يدالله مغلوله غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينقف كيف يشاء…»[6] (و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت دور شوند! بلكه هر دو دست- قدرت- او گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مي‌بخشد.) به خوبي روشن است كه آنها عقيده داشتند كه با تنظيم دفتر آفرينش، خداي سبحان از هر نوع تصميم‌گيري بازنشسته است. قرآن كريم، اين بينش را به بسته بودن دست خدا تعبير مي‌كند و سپس بر گويندگان اين سخن نفرين نثار مي‌نمايد و نهايتاً هم انديشه حق را چنين القاء مي‌كند: «بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء».[7] (خداي سبحان در تصميم‌گيري آزاد است. هرگونه بخواهد انفاق مي‌كند.) تنظيم معيشت بندگان را تا آخر خود بر عهده خواهد داشت. تنظيم امر معيشت، بعنوان نمونه از تقديرات مطرح شده است. به ويژه كه در ميان پديده‌هاي مربوط به زندگي بشر مسأله معيشت بر حسب ظاهر بيش از ساير امور به فعاليت خود انسان وابسته است. در همين امر هم خداي سبحان تقديرات خود را به هر شكلي كه خواسته باشد بر اراده انسان حاكم مي‌سازد. «العبد يدبر والله يقدر»

 

3-توجيه مسأله بداء

حال بايد ديد كه مسأله چگونه توجيه مي‌شود. گفته شد كه عمده اشكال مربوط به برخورد مسأله «بداء» با احاطه علمي پروردگار بر هم امور است. ما حصل آنچه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، با بياني ساده چنين است: تقديرات مربوط به انسان در دفتر سرنوشت مكتوب مي‌شود و مأموريت اجراي حكم بر فرشتگان الهي كه كارگزاران عالم امر هستند، ابلاغ مي‌شود. حال چنانچه مسأله‌اي پيش نيايد، در موقع مقرر، آنها فرامين حق را به مرحله اجرا مي‌گذارند و وقوع حادثه پايان مي‌يابد و ديگر «بدائي» هم مطرح نخواهد بود.

فاذا وقع القضاء بالامضاء فلا بداء…[8] (هرگاه فرمان حق به اجرا درآيد، ديگر بدائي در كار نيست) اما چنانچه بنابر عواملي، چون تضرع بنده و يا اعمال خيري همچون انفاق في سبيل‌الله و يا برعكس، اعمال سوء لازم شود، تغييري در جهت خير و يا سوء صورت گيرد، پس از محو دستورالعمل قبلي، حكم جديد،‌در كتاب سرنوشت،رقم زده مي‌شود. فرشتگان كه مأموريت خويش را از آن دريافت مي‌كنند، حكم جديد را در مي‌يابند و مأمور اجراي آن مي‌شوند. بدين طريق گاهي با صدقه‌اي، بلايي مكتوب از سر بنده برداشته مي‌شود. گاه با صله رحمي فرجام زندگي كسي با تأخير می‌افتد.[9]

چه بسا با ايمان به عالم غيب، حادثه‌ای سهمگين و ويرانگر از امتي و يا قومي منصرف گردد.[10] با دعايي، مسير بلايي مبرم از مسير مؤمني بر كنار مي‌رود.[11] يا برعكس، گاه بخاطر ناسپاسي انسان، نعمت الهي از او زائل مي‌شود.[12]

اين حك و اصلاح، در مراحل مختلفي ممكن است صورت پذيرد. توضيح اينكه بنابر احاديث اسلامي- حتي در تطبيق با حكم عقل- فرامين الهي در عالم خلقت بر اساس هفت مسأله خواهد بود كه عبارتند از: اراده، مشيت، قدر، قضا، اذن، كتاب و اجل[13] كه براي چهار مسأله اول: مشيت، اراده، قدر و قضا ترتيب مطرح شده است. رخ دادن «بداء» تا آخرين مرتبه ممكن است. يعني اگر امري از مشيت الهي بگذرد، اراده و تقدير بر آن تعلق گيرد، در كتاب ثبت شود، اجل آن مشخص گردد، اذن هم در كار باشد، حتي قضاي الهي كه در اينجا به معني صدور حكم براي مأمورين اجرا است، محقق گردد؛ باز هم قابل حك و اصلاح است. فقط در صورتي كه حكم به مرحله اجرا درآيد ديگر «بداء» معنايي ندارد.

اذا جرت القضاء بالاءمضاء فلا بداء[14]

 

4-بداء و علم الهي

بدين ترتيب در مورد مسأله «بداء» در اتباط با علم الهي هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد. زيرا خدای سبحان كه امري را مقدر مي‌فرمايند، از ابتدا تغيير و يا عدم تغيير آن- براي آن ذات حق- معلوم است، ولي در دستگاه تكوين و «عالم امر»- كه عالم روح‌القدس و فرشتگان است-[15] معلوم و مشخص نيست. روح‌القدس در مصدر ابلاغ فرمان[16] و فرشتگان در مقام اجراي آن هستند و اين حك و اصلاح براي آنها مسأله‌اي جديد خواهد بود.

علم الهي به حقايق عالم، در دو مرحله قابل فرض است. يك مرحله علم مكنون در نزد حق و مرحله دوم علمي كه در لوح محفوظ و دفتر سرنوشت تجلي نموده است. فقط اين علم دوم است كه براي فرشتگان و يا انبيا و اوليا الهي كه واقف بر اسرار غيب مي‌شوند، معلوم مي‌شود. حال چنانچه امري در نزد خداوند مكتوم نمي‌بود، و آنچه را مي‌دانست به كارگزاران عالم خلقت هم مي‌آموخت و يا به عبارت ديگر در كتاب تكوين ثبت مي‌كرد، «بدائي» معنا نداشت. چون حتي فرامين بعدی براي آنها تازگی نداشته است. پس منشاء «بداء» اين مي‌شود كه، همه آنچه را خداي سبحان مي‌داند، در دفتر سرنوشت مكتوب نيست. بخاطر اين علم مكنون و مخزون عندالله است كه «بداء» مطرح است. شايد جمله (و عنده‌ام‌الكتاب) در آيه مورد بحث به همين مطلب اشاره داشته باشد.

در روايات مربوط به «بداء» به اين نكته اشاره شده است:

عن ابی عبدالله(ع) قال: «ان الله علمين، علم مكنون مخزون، لايعلمه الا هو، من ذلك يكون البداء و علم علمه ملائكه و رسله و انبيائه فنحن نعلمه»[17] (همانا كه براي خداوند دو علم است: علمي كه مخزون و پوشيده است. و به جز او كسي آن را نمي‌داند. بخاطر چنين علمي است كه بداء مطرح است و علم ديگری كه به فرشتگان و رسل و انبياي خود می‌آموزد، اين را ما می دانيم.)

در حديث ديگري نيز همين مضمون كاملاً تأييد شده است. در جايي ديگر به صراحت بيان شده كه همه تغييرات از پيش در علم الهي روشن بوده است:

«عن ابي عبدالله(ع) قال: ما بداء‌لله فی شیء الاكان في علمه قبل ان يبدوله»[18] (هرگز از ناحيه خداي سبحاني بدائي صورت نمي‌گيرد مگر اينكه در علم او بوده است.)

«عن ابي عبدالله(ع) قال: ان الله لم يبدله من جهل»[19] (هرگز براي خداي تعالي از روي جهل بدائي پيش نمي‌آيد.)

همين مفهوم، تحت عنوان موقوف بودن برخي امور، نيز مطرح شده است:

«عن الفضيل قال: سمعت ابا جعفر(ع) يقول: من الامور امور موقوفه عندالله يقدم منها ما يشاء و يوخر منها ما يشاء»[20]

 

5-اثر اعتقاد به بداء

اعتقاد به «بداء» بالاترين عامل انگيزش انسان براي بندگي و نيايش به درگاه پروردگار متعال است. عن ابي‌عبدالله(ع) قال: ما عظم الله بمثل البداء[21] (خداوند به چيزي مثل «بداء» بزرگ داشته نشده است.) يا عن ابي عبدالله(ع) قال: ما عبدالله بشيء مثل البداء[22] (خداوند به چيزي مثل «بداء» عبادت نشده است.) يعني اعتقاد به «بداء» بيش از هر اعتقاد ديگري مايه پرستش حق و دست نياز دراز كردن به سوی درگاه ربوبی است. روشن است كه اگر ما ايمان داشته باشيم كه خداي سبحان هر لحظه‌اي كه بخواهد سرنوشت ما را تغيير مي‌دهد و حوادثي را كه در مسير زندگي ما تقدير فرموده است، دستخوش تحول و «بداء» قرار مي‌دهد. قهراص نسبت به ذات اقدس وي حالت تضرع و دعا خواهيم داشت. حالت دعا و تضرع، بالاترين رابطه بنده با خالق است، بلكه حقيقت عبادت در همين امر است.

«قل ما يعبوا بكم ربي لولا دعاوكم…»[23]  [24] (بگو اگر دعا و نيايش شما نباشد پروردگار من به شما ارجي نمي‌نهد.) انسان دائماً در پيچ و خم زندگي گرفتار است. يا حداقل در معرض خطر مي‌باشد. به همين خاطر نيازمند به عنايات غيبي است. با وجود اعتقاد به «بداء» آنكه در زندگي گرفتار است، دست نياز برمي‌دارد كه عافيتي را براي خويش از پروردگارش طلب كند. آنكه مرفه است استدعاي از دست نرفتن آنها را دارد. آنكه در عافيت است از ترس روي آوردن بيماري و گرفتاري زاري مي‌كند، در حالي كه اگر اعتقاد يهود مطرح باشد چنين چيزي هرگز وجود نخواهد داشت، پس حقاً چنين است كه: «ما عبدالله بشي‌ء مثل البداء»[25] نمونه بارز اين راز و نياز در شبهاي قدر متجلي مي‌شود. چنانكه قبلاً اشارتي رفت، شب قدر يعني شب تعيين سرنوشت كه هر ساله در ماه مبارك رمضان تكرار مي‌گردد:

«شهر رمضان الذی انزل فيه القرآن هدي للناس…[26] (-روزه، در چند روز معدود- ماه رمضان است؛ ماهی كه قرآن، براي راهنمايي مردم در آن نازل شده است…)

در اين شب مبارك همه امور لازم‌الاجرا تعيين مي‌شود: «انا انزلناه في ليله مباركه انا كنا منذرين* فيها يفرق كل امر حكيم»[27] (كه ما آن را در شبي پر بركت نازل كرديم؛ ما همواره انذار كننده بوده‌ايم. در آن شب هر امري بر اساس حكمت- الهي- تدبير و جدا مي‌گردد.)

قرآن كريم، اين شب را از هزار ماه بالاتر دانسته است كه فرشتگان به همراه روح‌القدس تا سپيده دم با آواي درود و سلام بر زمين فرود مي‌آيند. به همين مناسبت است كه اين شب به عنوان شب احياء- يعني خاص شب زنده‌داريها و مناجات با قاضي‌الحاجات- ناميده شده است. حتي در شب 23 ماه مبارك رمضان، ائمه هدي(ع) درباره فرزندان خود هم مراقبت مي‌كردند كه بيدار بمانند. پيامبر اكرم(ص) در چنين شبي در بستر بيماري بودند، ولي سفارش كردند كه بستر ايشان را به مسجد ببرند. با اين وصف، علت اهميتي كه اهل بيت-عليهم‌السلام- براي «بداء» قائل شده‌اند، بخوبی روشن مي‌شود.

اينك با ذكر چند روايت كوتاه پيرامون اهميت «بداء» اين بحث را به پايان مي‌بريم:

عن مالك الجهني قال: طمعت ابا عبدالله(ع) يقول: لو علم الناس ما في القول بالبداء من الاجر ما فتروا عن الكلام فيه»[28] (امام صادق(ع) فرمودند: اگر مردم مي‌دانستند كه در گفتار پيرامون بداء چه اجري نهفته است، از سخن در مورد آن خسته نمي‌شدند.)

عن ابي‌عبدالله (ع) قال: ما بعث‌الله نبياً حتي بأخذ عليه ثلاث خصال: «الا قرار له بالعبوديه و خلع الانداد و ان الله يقدم ما يشاء و يؤخر ما يشاء»[29] (امام صادق(ع) فرمودند: خداي تعالي هيچ پيامبري را مبعوث نكرد، مگر اينكه در سه امر از او پيمان گرفت: اقرار براي او به عبوديت، شريك قائل نشدن و اينكه خداوند هر چه را بخواهد مقدم مي‌دارد و هر چه را بخواهد به تأخير مي‌اندازد.) كه همين معني بداء است. از اين روايت اهميت موضوع بداء معلوم مي‌شود. زيرا كه در رديف خداپرستي و توحيد قرار گرفته است.


[1]. مفاتيح الغيب، ج 19، ص 66. ذيل آية «يمحوا الله ما يشاء و يثبت…» (رعد/ 39) قال: «المساله الخامسه» قال الراقضه: البداء جائز علي الله تعالي و هو ان يعتقد شيء ثم يظهر له ان الامر بخلاف ما اعتقده و تمسكوا منه بقوله «يمحوا الله ما يشاء و يثبت»

و اعلم ان هذا باطل لان علم الله من لوازم المخصوصه و ما كان كذلك كان دخول التغيير و التبدل منه محالا البته.

روشن است كه تفسيري كه اين نويسنده از گفتار شيعه نموده، كاملا خلاف واقع و غير صادقانه است. با توضيحي كه پيرامون معني «بداء» در همين فصل داده مي‌شود اين مطلب روشن مي‌شود.

[2]. رعد/ 38- 39.

[3]. و قالوا لن نؤمن لك حتي تفجر لنا من الارض ينبوعا اوتكون لك جنه من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا ٭  او تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا او تأتي بالله و الملائكه قبيلا ٭ او يكون لك بيت من زخرف اوترقي في‌السماء و لن نؤمن لرقيك حتي تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا. (اسراء/ 90- 93) (و گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمي‌آوريم تا اينكه چشمة جوشاني از اين سرزمين- خشك و سوزان- براي ما خارج سازي، ٭ يا باغي از نخل و انگور از آن تو باشد؛ و نهرها در لابه‌لاي آن جاري كني، يا قطعات- سنگهاي- آسمان را- آنچنان كه مي‌پنداری- بر سر ما فرود آري؛ يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياوري، ٭ يا براي تو خانه‌اي پر نقش و نگار از طلا باشد؛ يا به آسمان بالا روي؛ حتي اگر به آسمان روي، ايمان نمي‌آوريم مگر آنكه نامه‌ای بر ما فرود آوري كه آن را بخوانيم. بگو: منزه است پروردگارم- از اين سخنان بي‌معني!- مگر من جز انساني فرستاده خدا هستم؟!)

[4].و يستعجلونك بالعذاب و لو لا اجل مسمي لجاء هم العذاب و لياتينهم بغته و هم لا يشعرون. (عنكبوت/ 53) (آنان با شتاب از تو عذاب را مي‌طلبند؛ و اگر موعد مقرري تعيين نشده بود، عذاب- الهي- به سراغ آنان مي‌آمد؛ و سرانجام اين عذاب بطور ناگهاني بر آنان نازل مي‌شود در حالي كه نمي‌دانند.)

[5]. جبر و اختيار، بهبودي، ص 54.

[6]. مائده/ 64

[7]. مائده/ 64.

[8]. اصول كافي، ج 1، (باب بداء، حديث 16، ص 265.)

[9]. عن ابي عبدالله (ع): من يموت بالذنوب اكثر ممن يموت بالا جال و من يعيش باالاحسان اكثر ممن يعيش بالاعمار. (بحارالانوار، ج5، ص140)

كساني كه بخاطر گناهان، تقدير مرگ در مورد آنها اجرا مي‌شود، از كساني كه به سرآمد (طبيعي) می‌ميرند بيشتر هستند، همين طور تعداد كساني كه به خاطر احسان عمرشان به درازا مي‌كشد، بيشترند از كساني كه به عمر طبيعي روزگار مي‌گذارنند.

[10]. «فلو لا كانت قريه امنت فنفعها ايمانها الاقوم يونس لما امنوا كشفنا عنهم عذاب الخزي في الحيوه الدنيا و متعنا هم الي حين» (يونس/ 98)

[11]. عن‌ابي عبدالله (ع): فمن ذلك الذي يردالدعاء القضا. (بحارالانوار، ج5، ص 141)

[12]. ذلك بان الله لم يك مغيراً نعمه انعمها علي قوم حتي يغيروا. ما بانفسهم… (انفال/ 53)

[13]. عن ابي الحسن موسي بن جعفر (ع) قال: «لايكون شيئي في السموات و لا في الارض الا بسبع: بقضاء و قدر و اراده و مشيئه و كتاب و اجل و اذن، فمن زعم غير هذا فقد كذب علي الله اورد علي الله عزوجل. (اصول كافي، ج1، ص 206، حديث 2)

[14]. اصول كافي، ج1، ص 206.

[15]. قل الروح من امر ربي… (اسراء/ 85) (…بگو: روح از امر پروردگار من است؛…)

[16]. ان لقول رسول كريم * ذي قوه عند ذي‌ العرش مكين * مطاع ثم امين. (تكوير/ 19-21) (كه اين-قرآن-كلام فرستاده بزرگواری است (=جبرئيل امين) * كه صاحب قدرت است و نزد- خداوند- صاحب عرش، مقام والايي دارد!*  در آسمانها مورد اطاعت- فرشتگان- و امين است.)

[17]. اصول كافي، ج1، باب بداء، حديث 8

البته اين روايت را به گونه‌اي ديگر نيز معني نموده‌اند و از جمله در زيرنويس اصول كافي ترجمه آقای كمره‌ای معنای ديگری نموده كه بر اساس آن هم سخن ملاصدرا را غير صحيح دانسته است و هم سخن علامه مجلسي را كه به نظر نگارنده بياني منطبق با واقع نيست. معناي حديث همان است كه در بالا توضيح داده شده است.

[18]. اصول كافي، ج1، ص 202، حديث 9، باب بداء.

[19]. همان، ص203، حديث 10، با بداء.

[20].همان. حديث 7، باب بداء.

[21]. اصول كافي، ج1، ص 201، حديث 1، باب بداء.

[22]. همان.

[23]. فرقان/ 77.

[24]. و قال ربكم ادعوني استجب لكم ان‌ الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين. (غافر/ 60) الدعا مخ العباده، «علي(ع)»

[25]. اما جعفر صادق(ع)، اصول كافي، باب «بداء»، حديث 1.

[26]. بقره/ 185.

[27]. دخان/ 3-4.

[28]. اصول كافي، ج1، باب بداء، حديث 12، ص 204.

[29]. همان، حديث 3، ص 202.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
بخش اول: قضا و قدر الهی- فصل چهارم چاپ ارسال به دوست

فصل چهارم

مأمورين اجرای تقديرات

بی‌مناسبت نيست كه در ارتباط با قضا و قدر الهی بر نقش «ملائكه الله» كه كارگزاران عالم خلقت از طرف پروردگار هستند، اشارتي كنيم. قرآن كريم،‌تدبير امر الهي را از سوی آسمان براي زمين اعلام فرموده است.[1] فرشتگان والامقام را مدبران امر الهی قلمداد كرده[2] و كارگزاری آنان را در اموری چند از مسائل تكويني بيان داشته است. بدين‌گونه كه:

1-فرشتگان، رسولان الهي هستند.

«…فاطرالسموالت و الارض جاعل الملائكه رسلاً اولي اجنحه مثني و ثلاث و رباع…»[3]

(…آفريننده آسمانها و زمين كه فرشتگان را رسولاني قرار داد داراي بالهاي دوگانه و سه گانه و چهارگانه…)

«الله يصطفي من الملائكه رسلا و من الناس…»[4] (خداوند از فرشتگان رسولاني برمي‌گزيند، و همچنين از مردم…)

2-مأموريت قبض روح افراد بشر با فرشتگان است.

«قل يتوفاكم ملك الموت الذي و كل بكم ثم الي ربكم ترجعون»[5] (بگو: «فرشته مرگ كه بر شما مأمور شده، (روح) شما را مي‌گيرد؛ سپس شما را به سوي پروردگارتان باز مي‌گردانند».)

«الذين تتوفاهم الملائكه ظالمي انفسهم…»[6] (همانا كه فرشتگان- مرگ- روحشان را مي‌گيرند در حالي كه به خود ظلم كرده بودند…)

3-فرشتگان مأمور ابلاغ وحي هستند.

«ينزل الملائكه بالروح من امره علي من يشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون»[7] (فرشتگان را با روح- الهي- به فرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل مي‌كند؛- و به آنها دستور مي‌دهد- كه مردم را انذار كنيد؛- و بگوييد: معبودي جز من نيست؛ از- مخالفت دستور- من بپرهيزيد!)

4-فرشتگان مايه رحمت براي مؤمني و مايه عذاب كفارند.

ملائكه بر مؤمنين با نظر لطف و رحمت مي‌نگرند و دعاي خير خود را نثار مؤمنين مي‌كنند.[8]

حتي براي اهل ايمان استغفار مي‌نمايند.[9] و بر كسانيكه در ايمان به پروردگار استقامت مي‌كنند نازل مي‌شوند و دل آنها را استواري مي‌بخشند و مژده بهشت مي‌دهند[10] و همچنين فرشتگان الهي براي انبيا پشتيبان هستند.[11] و حتي در جنگها به اذن الهي به مددكاري سپاه ايمان برمي‌خيزند. كما اينكه نمونه بارز اين امدادگري فرشتگان، در جنگ بدر براي سپاه اسلام عملي شد و درخواست كمك مؤمنين با ياری هزار ملائكه انجام پذيرفت، قرآن كريم در اين رابطه فرموده است:

«اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم اني ممد كم بالف من الملائكه مردفين.»[12] (-به خاطر بياوريد- زماني را- كه از شدت ناراحتی در ميدان بدر، از پروردگارتان كمك مي‌خواستيد؛ و او خواسته شما را پذيرفت- و گفت- من شما را با يك هزار از فرشتگان، كه پشت سر هم فرود مي‌آيند، ياري مي‌كنم.)

از كارهاي فرشتگان در اين امر بوده است كه دل مؤمنين را تثبيت كنند.[13] گويا پيامبر اكرم(ص) و خداي سبحان وعده كمك سه هزار و بلكه پنج هزار فرشته را به صورت صبر پيشگي و تقوی بر مؤمنين داده‌اند.[14]

ولي در مورد كفار و مجرمان مسأله به عكس است. فرشتگان مأمور اجراي تقديرات الهي، در مورد آنان سختگيرند و عذاب را بر كفار نازل مي‌كنند. چنانكه در مورد قوم لوط، فرشتگان به صورت آدميان با رسالت نزول عذاب به نزد حضرت لوط آمدند و با وي در اين زمينه به گفتگو پرداختند و براي وي مأموريت خويش بر نابودي دشمنان لوط را اعلام داشتند.[15]

5-فرشتگان مأمور محافظ انسان هستند:

قرآن كريم، وجود نگهباناني را براي انسان به عنوان رسول مطرح مي‌سازد[16] و در روايات اسلامي تفصيل بيشتری در اين زمينه مطرح شده است.[17]

6-ملائكه و ثبت اعمال:

مأمورين ثبت اعمال بشری، فرشتگان الهي هستند كه مراقب انسان هستند و ريز و درشت اعمال آدمي را مي‌دانند.[18] از سمت راست و چپ، اعمال وی را دريافت كرده[19] و در پرونده اعمالش بايگاني مي‌كنند.[20] اين مأموران الهي براي انجام هرگونه مأموريت خويش از عالم بالا، بسوي زمين گسيل مي‌شوند و تسبيح‌گويان از يكديگر پيشي مي‌گيرند و به تدبير امور مي‌پردازند.[21] اينان به هنگام نزول و يا اجراي مأموريت به حالتي صف‌آرايی مي‌كنند، مانع نفوذ شياطنين مي‌شوند و به تلاوت ذكر مي‌پردازند[22] و القاي ذكر مي‌نمايند.[23]

فرشتگان الهي كه كارگزاران امور هستند، به هنگام برچيده شدن كلاس زندگي دنيا بسوی پروردگار عروج مي‌كنند.[24] حتي در صحنه قيامت فرشتگان صف‌آرايي كرده به همراه روح‌القدس حضور پيدا مي‌كنند[25] و «به اذن پروردگار به شفاعت مي‌پردازند.»[26]

در بهشت نيز ملائكه بر متقين وارد مي‌شوند[27] و گرد عرش الهي را فرا مي‌گيرند.[28] از سوي ديگر بر اهل جهنم، فرشتگان خشن و استوار گمارده مي‌شوند[29] و متصديان و كارگزاران جهنم از فرشتگان الهي هستند.[30]

 

ثبت حوادث در كتاب

تمامي پديده‌هاي مربوط به امور الهی و تقديرات آسماني قبل از پديدار شدن، در دفتری در عالم بالا ثبت است. [31] اين كتاب الهي كه به نام «امام مبين»[32] ذكر شده، حامل تمامي مسائل و اشيا است. به گونه‌اي كه خشك و تري از آن فروگذار نشده است.[33] هيچ امر پنهانی در آسمان و زمين وجود ندارد مگر اينكه در آن مندرج است. [34] به اندازه سنگيني ذره‌ای از چيزي يا كوچكتر و يا بزرگتر از آن در آسمان و زمين از كتاب مبين خارج نمانده است. [35] از زمره اين پديده‌ها، اجلها و سرآمدهاست چه مربوط به امتها و چه در ارتباط با افراد[36]  كه براي آنها دو اجل مطرح است. كه هر دوي آنها در كتاب مذكور ثبت است.[37]


[1]. يدبر الامر من السماء الي الارض ثم يعرج اليه في يوم كان مقداره الف سنه مما تعدون. (سجده/ 5) (امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين تدبير مي‌كند؛ سپس در روزی كه مقدار آن هزار سال از سالهایی است كه شما مي‌شمريد به سوي او بالا مي‌رود- و دنيا پايان مي‌يابد-.)

[2]. فالمدبرات امراً. (نازعات/ 5) (و آنها كه امور را تدبير مي‌كنند.)

[3]. فاطر/ 1.

[4]. حج/ 75.

[5]. سجده/ 11.

[6]. نحل/ 28.

[7]. نحل/2.

[8]. هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الي النور و كان بالمؤمنين رحيماً*تحيتهم يوم يلقونه سلام و اعد لهم اجراً كريماً. (او كسي است كه بر شما درود و رحمت مي‌فرستد، و فرشتگان او- نيز براي شما تقاضاي رحمت مي‌كنند= تا شما را از ظلمات به سوي نور رهنمون گردد؛ او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است.) (احزاب/ 43-44)

[9].يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين امنوا… (تسبيح و حمد پروردگارشان را مي‌گويند و به او ايمان دارند و براي مؤمنان استغفار مي‌كنند. (غافر/ 7)

[10]. ان الذين قالوا ربنا الله ثم اتقاموا تننزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون. (بيقين كساني كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است»، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آن نازل مي‌شوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتي كه به شما وعده داده است!) (فصلت/ 390)

[11]. ان تتوباً الي الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهراً عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين و الملائكه بعد ذلك ظهير. (اگر شما- همسران پيامبر- از كار خود توبه كنيد، (كه هيچ) شما دلهايتان از حق منحرف گشته، ولي اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد،- كاري از پيش نخواهيد برد- زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. (تحريم/ 4)

[12]. انفال/ 9.

[13]. اذا يوحي ربك الي الملائكه اني معكم فثبتوا الذين امنوا سالقي في قلوب الذين كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان. (و- به يادآر- موقعي را كه پروردگارت به فرشتگان وحي كرد: «من با شما هستم، كساني را كه ايمان آورده‌اند ثابت قدم داريد. بزودي در دلهاي كافران ترس و وحشت مي‌افكنم؛ ضربه‌ها را بر بالاتر از گردن- بر سرهاي دشمنان- فرود آريد؛ و همة انگشتان را قطع كنيد!) (انفال/ 12)

[14]. اذ تقول للمؤمنين الن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلاثه الاف من الملائكه منزلين * بلي ان تصبروا و تنقوا و يأتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسه الاف من الملائكه مسومين. (آل عمران/ 124-125) (خداوند شما را در بدر ياري كرد؛ در حالي كه شما- نسبت به آنها ناتوان بوديد- پس خدا را بپرستيد تا شكر نعمت او را بجا آورده باشيد* در آن هنگام كه تو به مؤمنان مي‌گفتي: « آيا كافي نيست كه پروردگارتان شما را به سه هزار نفر از فرشتگان كه فرود مي‌آيند، ياري كند؟»!)

[15]. و لما ان جائت رسلنا لوطاً سيئي بهم و ضاق بهم ذرعاً و قالوا لا تخف و لا تحزن انا منجوك و اهلك الا امراتك كانت من الغابرين* انا منزلون علي اهل هذه القريه رجزاً من السماء بما كانوا يفسقون. (عنكبوت/ 33-34) (هنگامي كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ديدن آنها بدحال و دلتنگ شد؛ گفتند: « نترس و غمگين مباش، ما تو و خانواده‌ات را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه در ميان قوم باقي مي‌ماند»* ما بر اله اين شهر و آبادي بخاطر گناهانشان، عذابي از آسمان فرو خواهيم ريخت.) قالوا انا ارسلنا الي‌ قوم مجرمين * لنرسل عليهم حجاره من طين * مسومه عند ربك للمسرفين. (ذاريات/ 32-34) (گفتند: «ما به سوي قوم مجرمي فرستاده شده‌ايم» * تا باراني از «سنگ- گل» بر آنها بفرستيم* سنگهايي كه از ناحيه پروردگارت براي اسرافكاران نشان گذاشته شده است.) قالوا انا ارسلنا الي قوم مجرمين * الا آل لوط… (حجر/ 58-59) (گفتند: «ما به سوي قومي گنهكار مأموريت يافته‌ايم- تا آنها را هلاك كنيم-* مگر خاندان لوط كه همگي آنها را نجات خواهيم داد.)

[16]. و هو القاهر فوق عباده و يرسل عليكم حفظه حتي اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا و هم لا يفرطون. (انعام/ 61) (او بر بندگان خود تسلط كامل دارد؛ و مراقباني بر شما مي‌گمارد؛ تا زماني كه يكي از شما را مرگ فرا رسد؛- در اين موقع- فرستادگان ما جان او را مي‌گيرند؛ و آنها- در نگاهداري حساب عمر و اعمال بندگان،-‌كوتاهي نمي‌كنند.)

[17]. تفسير عياشي ذيل آيه «له معقبات من بين يديه…» (رعد/ 11)

از حضرت صادق(ع) نقل است: «ما من عبد الا و معه ملكان يحفظانه فاذا جاء الامر من عندالله خليا بينه و بين امرالله» (هيچ بنده اي نيست مگر اينكه دو فرشته با او هستند كه او را محافظت مي‌كنند. تا آن‌گاه كه امري الهي- و تقديري از عالم غيب- به سراغ او آيد، در اين صورت آن دو ملك بين او تقديرات الهي را خالي مي‌نمايند.) در تفسير مجمع‌البيان و بحارالانوار، ج5، نيز همين حديث نقل شده است.

[18]. و ان عليكم لحافظين* كراماً كاتبين* يعلمون ما تفعلوم. (انفطار/ 10-12) (و بي شك نگاهباناني بر شما گمارده شده، * والا مقام و نويسندة – اعمال نيك و بد شما، * كه مي‌دانند شما چه مي کنيد.)

[19]. اذ يتلقي المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد* ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد. (ق/ 17-18) (-به خاطر بياوريد- هنگامي را كه دو فرشتة راست و چپ كه ملازم انسانند اعمال او را دريافت مي‌دارند؛ * انسان هيچ سخني را بر زبان نمي‌آورد مگر اينكه همان دم، فرشته‌اي مراقب و آماده براي انجام مأموريت- و ضبط آن- است.)

[20]. قل الله اسرع مكراً ان رسلنا يكتبون ما تمكرون. (يونس/ 21) (…بگو خداوند سريعتر از شما مكر (=چاره‌جويي) مي‌كند؛ و رسولان (=فرشتگان) ما، آنچه نيرنگ مي‌كنيد- و نقشه مي‌كشيد- مي‌نويسند.)

ام يحسبون انا لانسمع سرهم و نجواهم بلي و رسلنا لديهم يكتبون. (زخرف/ 80) (آيا آنان مي‌پندارند كه ما اسرار نهاني و سخنان در گوشي آنان را نمي‌شنويم؟! آري، رسولان (و فرشتگان- ما نزد آنها هستند و مي‌نويسند.)

[21]. والنازعات غرقاً * و الناشطات نشطاً* و السابحات سبحاً * فالسابقات سبقاً* فالمدبرات امراً. (نازعات/ 1-5) (سوگند به فرشتگاني كه خود را از جايگاهشان در آسمان بر مي‌كشند، * و فرشتگاني كه با نشاط خود را جدا مي‌سازند، * و به فرشتگاني كه به (پرواز و) شناوري مي‌پردازند * و سپس بر يكديگر سبقت مي‌گيرند، * و آنگاه امور را تدبير مي‌كنند!)

[22]. والصافات صفاً * فالزاجرات زجراً * فالتاليات ذكراً. (صافات/ 1-3) (سوگند به- فرشتگان- صف كشيده- و منظم- ، * و به نهي‌كنندگان- و بازدارندگان-، و تلاوت كنندگان پياپي آيات الهي.)

[23]. و المرسلات عرفاً * فالعاصفات عصفاً * و الناشرات نشراً * فالفارقات فرقاً * فالملقيات ذكراً* عذراً و نذراً. (مرسلات/ 1-6) (سوگند به فرشتگاني كه پي‌درپي فرستاده مي‌شوند، * و آنها كه همچون تند باد حركت مي‌كنند، * و سوگند به آنها كه- ابرها را- مي‌گسترانند، * و آنها كه جدا مي‌كنند، * و سوگند به آنها كه آيات بيدارگر- الهي- را- به انبيا- القا مي‌نمايند، * براي اتمام حجت يا براي انذار،)

[24]. تعرج الملائكه و الروح اليه في يوم كان مقداره خمسين الف سنه. (معارج/ 4) (فرشتگان و روح (=فرشته مقرب خداوند) به سوي او عروج مي‌كنند در آن روزي كه مقدارش پنجاه هزار سال است.)

[25]. يوم يقوم الروح و الملائكه صفا لايتكلمون الامن اذن له الرحمن و قال صوابا. (نباء/ 38) ( روزي كه روح و ملائكه در يك صف مي‌ايستند و هيچ يك، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمي‌گويند، و- آنگاه كه مي‌گويند- درست مي‌گويند.)

[26].  بل عباد مكرمون ٭ … و لايشفعون الا لمن ارتضي و هم من خشيته مشفقون. (نبياء/ 26-28) (… آنها (= فرشتگان) بندگان شايستة اويند. ٭ …. ٭ …. و آنها جز براي كسي كه خدا راضي- به شفاعت براي او- است شفاعت نمي‌كنند؛ و از ترس او بيمناكند.)

[27]. و الملائكه يدخلون عليهم من كل باب. (رعد/ 23) (… و فرشتگان از هر دري بر آنان وارد مي‌گردند؛)

[28]. و تري الملائكه حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم و قضي بينهم بالحق …. (زمر/ 75) (- در آن روز- فرشتگان را مي‌بيني كه بر گرد عرش خدا حلقه زده‌اند و با ستايش پروردگارشان تسبيح مي‌گويند؛ و در ميان بندگان بحق داوري مي‌شود؛…)

[29]. عليها ملائكه غلاظ شداد لايعصون الله ما امرهم و يفعلون مايؤمرون. (تحريم/ 6) (… فرشتگاني بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمي‌كنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند- بطور كامل- اجرا مي‌نمايند.)

[30]. و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكه …. (مدثر/ 31) مأموران دوزخ را فقط فرشتگان- عذاب- قرار داديم…)

[31]. ما اصاب من مصيبه في‌الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علي الله بسير. ـحديد/ 22) (هيچ مصيبتي- ناخواسته- در زمين و نه در وجود شما روي نمي‌دهد مگر اين‌كه همه آنها قبل از آن‌كه آن را پديدار كنيم در لوح محفوظ ثبت است؛ و اين امر براي خدا آسان است.)

 

[32]. انا نحن نحي الموتي و نكتب ما قدموا و اثارهم و كل شيء احصيناه في امام مبين. (يس/ 12) (به يقين ما مردگان را زنده مي‌كنيم و آن‌چه را از پيش فرستاده‌اند و تمام آثار آنها را مي‌نويسيم؛ و همه چيز را در كتاب آشكار كننده‌اي بر شمرده‌ايم.)

[33]. و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه في ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين. (انعام/ 59) (كليدهاي غيب، تنها نزد اوست؛ و جز او، كسي آنها را نمي‌داند. او آنچه را در خشكي و درياست مي‌داند؛

هيچ برگي= از درختي- نمي‌افتد، مگر اينكه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانه‌اي در تاريكيهاي زمين، و هيچ تر و خشكي وجود دارد، جز اينكه در كتابي آشكار «= در كتاب علم خدا» ثبت است.)

[34].  و ما يعزب عن ربك من مثقال ذره في الارض و لا في السماء و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا في كتاب مبين. (يونس/ 61) (… و هيچ چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو مخفي نمي‌ماند؛ حتي به اندازه سنگيني ذره‌اي؛ و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن نيست، مگر اينكه- همه آنها- در كتاب آشكار- و لوح محفوظ علم خداوند- ثبت است.)

[35]. عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذره في السموات و لا في الارض و لا اصغر من ذلك و لااكبر الا في كتاب مبين. (سبأ/ 3) (… خداوندي كه از غيب آگاه است و به اندازه سنگيني ذره‌اي در آسمانها و زمين از علم او دور نخواهد ماند، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتابي آشكار ثبت است.)

[36].  لكل اجل كتاب. (رعد/ 38) (… هر زماني نوشته‌اي دارد.)

[37].  و ما تحمل من انثي و لا تضع الا بعلمه و ما يعمر من معمر و لا ينقص من عمره الا في كتاب. (فاطر/ 11) (هيچ جنس ماده‌اي باردار نمي‌شود و وضع حمل نمي‌كند مگر به علم او، و هيچ كس عمر طولاني نمي‌كند، يا از عمرش كاسته نمي‌شود مگر اينكه در كتاب- علم خداوند- ثبت است؛ اينها همه براي خداوند آسان است.) بغفرلكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي …. (نوح/ 4) (اگر چنين كنيد، خدا گناهانتان را مي‌آمرزد و تا زمان معيني شما را عمر مي‌دهد….)

ارسال یادداشت (0یادداشت)
<< شروع < قبل 11 12 13 14 15 بعد > آخر >>

نتایج 118 - 126 از 127
 
 
تألیفات

book image

image book

جبر و اختیار

ظاهر و باطن قرآن

آمار

بازدیدکنندگان: 575941